از این نکته هزار نکته بیاموز!
نویسنده : پرویز.ک
انتصابات ، اوه ببخشید ! انتخابات هدایت شده به پایان رسید ، مثل هربازی دیگری که یک روز به پایان خواهد رسید.
انتخاباتی که برای مردم بصورت مناسک و یک فریضۀ شرعی در آمده است باز هم مملو از فاکتورهای نادرست انتخاب کردن همچون برنجی، شکری و روغنی، قسم دادن به جد آقا از طریق اس ام اس، سر گردنه گرفتن در پیچا پیچ صندوقها و التماس و خواهش، قومی و قبیله ای، رابطه ای و خویشاوندی (که نادان خودی به از دانای ناخودی )،و ... و انواع روش های دیگر رأی گرفتن که اینجا مجال برشمردنش نیست. مگر آن حقوقدانی که این بار به خیال خود بذر درستی و صداقت را می پاشید و کمر همت به خدمت بسته بود و ردای کاردانی و دردمندی به دوش انداخته بود و ندا سر میداد که بابا بیایید ببینید که اسلاف من که بر کرسی منصب نشسته اند چگونه فرصت هایی محروم زدایی را در هوس عزل و نصب رئیس قند و شکر باخته اند و این نغمه ها را یکی یکی بر می شمرد و ما همه خوش و سرمست با هم می خواندیم :
خرسند شدیم ازاینکه امروز
رنگی دگر است نه رنگ دیروز
اما بزرگان خوش گفته اند که کم گوی و گُزیده گوی چون دُر. "چرا که زاغ تا خواست غار غار کند تا که آوازش را آشکار کند، طعمه افتاد چون دهان بگشود." آه که پیر حقوق شناس ما این نکتۀ نغز را از شوق چشمک های لوتی گرانه ی شورای نگهبان و انتصاب و خوش آمدگویی به جمع «لوی جرگه»ی مرکز از یاد برده بود.
اوه ! باز هم ببخشید گفتم «لوی جرگه»! منظورم همان مجلس شورای اسلامی خودمان بود. آخه این اصطلاح را هم از این پیر حقوق شناس یاد گرفتم، از بس که توی جلسه هاش شرکت کردم و همۀ حرفهاش هم تکراری بوده، از برشون کردم . راستی شما می دانید «لوی جرگه» چیست؟؟؟ خودم براتون می گم : «مجلس پیران افغانستان» . البته مجلس پیران آمریکا هم داریم که حتماً شنیدی بهش می گن «سنا».
اما ما کجا و افغانستان کجا ! چه شق القمری شده که این واژه سر از این جا درآورد !!؟؟الان براتون می گم.
لابد شنیدی که هریک از شهرهای ایران نمای تمام عیار یک خصیصه شده اند. افغانستانیهای جنگزده، خیر ندیده، با مردمانی در به در و آواره (الهی که باعث و بانیش خیر نبینه) نمای تمام عیار عقب ماندگی و بیچارگی شده اند (البته بعید نیست که تا چند سال آینده از ایران هم بهتر بشه) امروز ضرب المثلی شده برای نشان دادن همان خصیصه ها در گروههای مختلف بوسیلۀ مرفه نشینان بی درد! تو رو خدا بازی روزگار و ببین یه شهر کوچک جنگزده که مظهر محرومیت و عقب ماندگی است و حتی یه بیمارستان هم نداره و اگه خیر سر آلمانی ها که خدا پدرشون رو بیامرزه این بیمارستان صحرایی هم نداشتیم آمار مرگ و میر مثل بمب منفجر می شد حالا نماینده ش(؟) مردم افغان رو به سخره گرفته. (البته معلوم هم نیست تا حالا چند نفر رو توی همین بیمارستان روانۀ قبرستون کردن) و از همه بدتر این مسخره کردن رو اینجا هم به مردمانی از جنس آوارگی نسبت می دهند.
شهرستان سرپل زهاب با مردمانی نیک سیرت و پاک دل. مردمانی که دریافته اند: «من جرب المجرب حلت به ندامه» یعنی : (هرکه امر تجربه شده را بیازماید نصیبی جز پشیمانی نخواهد داشت).
«لوی جرگه» خطاب این پیر حقوق دان و دردشناس به آنهایی بود که نمی خواستند تجربه شده ها را تجربه کنند و راهی نو و عین صواب برای گریز از بن بست می جستند. گروهی از مردم رنج دیدۀ سرپل زهاب که برای جلوگیری از خفگی، دست و پا می زنند تا بلکه شنا را یاد بگیرند و خود را به ساحل نجات برسانند. گروهی از مردم که هوشیارانه مطالبات خود را مطرح و پس از رایزنی کاندیدای مورد حمایت خود را معرفی کرده اند. خطاب این پیرحقوقدان توهین و جوابی خارج از ادب و نزاکت و رسم کاندیداتوریست به هم صدایی قشری خاص از جامعۀ سرپل زهاب بود. خطاب گستاخانه این پیر حقوقدان به اینها ناشی از عصبانیت مفرط اوست از ناتوانی درجلب تمام آرای منطقه محل تولد خود بوده است، (روستای که در بروشور انتخاباتیش از ذکر نام آن ابا داشته است) که از قضا برای این تمامیت خواهی با متوسل شدن به خواننده های محبوب میان مردم هیچ کم نگذاشته و تمام رسم را به جا آورده است.
با شنیدن این توهین آشکار، رنگ باختن این کاندید مورد حمایتم رادر نظرم نظاره گر شدم، قلعۀ آمالم برای این شهر بی صاحب فرو ریخت و جشن پیروزی را در دلم عزا گرفتم. و با خود گفتم وای ! این پیر ردا بر دوش:
تا شب نشده رنگ دگر شد
گفتند از این نکته هزار نکته بیاموز!
اما الان بر خود می بالم که در لبۀ پرتگاه، آنجا که در آسمانش ستارگان چشمک می زدند، پروانه ای که زیر پاهام نفس نفس می زد فریاد برآورد که ما هم خدایی داریم. خم شدم، بوسیدمش و به پاسداشت نجاتم از پرتابگاه دوباره به پروازش درآوردم.
این اولین باری نیست که کاندیداهای نمایندگی شورای شهر و مجلس شورا به بهانۀ کسب رأی به عقاید و مقدسات یک قشر خاص توهین می کنند. تاریخ این شهر پر از توهینات مکرر به ارزش ها و سخره گرفتنهاست. آن یکی در شورای شهر 90 درصد مردم (...) احمق می انگارد و همان به همسر پیامبر(ص) لقب فاحشه و صلای جنگ مذهبی سر می دهد. اینگونه گستاخیها دور از رسم مروت و انسانیت است و بر پیکرۀ نظام شهروندی مسالمت آمیز ضربات جبران ناپذیری وارد خوادهد کرد به گونه ای که همزیستی را به مخاطره می اندازد . صد افسوس و صد حیف که هنوز راهی دشوار درپیش است تا آنهایی که لیاقت دارند نمایندۀ این مردم شوند و بر زخم هایشان مرهم نهند.
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم اسفند 1386ساعت 10:0 توسط
|