مقدمه
اهمیت زبان مادری – یعنی نخستین زبانی که شخص توسط آن با جهان اطراف خود آشنا میشود
- بر هیچکسی پوشیده نیست. بر اساس هشدار جدی زبانشناسان مبنی بر احتمال نابودی ۴۰ درصد زبانها ، سازمان ملل و یونسکو
اقدام به تدوین طرحی برای حفظ زبانهای موجود کرده اند که از موارد آن میتوان به
نامگذاری روز ۲۱ فوریه
به نام روز جهانی زبان مادری اشاره کرد.
بنگلادش اولین کشوری بود که در نوامبر سال ۱۹۹۹ پیشنهاد رسمی خود را مبنی بر نامگذاری
روز ۲۱فوریه به
نام روز جهانی زبان مادری به سازمان یونسکو ارائه کرد. طرح ارائه شده از سوی دولت
بنگلادش و انجمن جهانی طرفداران زبان مادری در سیامین نشست عمومی سازمان یونسکو
به تصویب نمایندگان کشورهای عضو رسید.
یکی از مهمترین نمود هایی که در زمینه ی مسئله ی زبان مادری رخ می نماید حق آموزش
دیدن و آموزش دادن به زبان مادری هر فرد است. امروزه اهمیت آموزش به زبان مادری با
استناد به نتایج تحقیقات و پژوهشهای متخصصان امور تربیتی و روانشناسی بر کسی
پوشیده نیست. به طوری که در اسناد حقوق بشری از آن به عنوان یک حق بشری یاد می
شود.
بررسی اسناد حقوق بشر جامعه بین المللی اهمیت و ضرورت آموزش زبان مادری را به درستی پذیرفته و آن را به
عنوان یک حق اساسی بشری به رسمیت شناخته است. به طوری که در چندین معاهده و اعلامیه
تهیه شده از سوی مراجع بین المللی ضمن تصریح به حقوق اشخاص در آموزش زبان مادری
خود، تعهدات مثبت و منفی دولتها نیز در شناسایی این حق مورد تصریح و تاکید قرار
گرفته است. منظور از تعهدات مثبت تعهداتی است که دولتها بر اساس این معاهدات و
اعلامیه ها مکلف شده اند تا با به وجود آوردن شرایط و امکانات لازم و حمایتهای مورد
نیاز، دسترسی افراد را به این حق تسهیل نمایند و منظور از تعهدات منفی نیز تعهداتی
است که دولتها را از تجاوز و تعدی به آن منع می نماید. در هر حال برای آشنایی با
اسناد و معاهدات موجود در این زمینه ذیلا به تعدادی از مهمترین آنها اشاره می کنیم.
ادامه مطلب
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم بهمن 1386ساعت 11:3 توسط
|
عبدالکريم
سروش
به گزارش پرویز کامیاب
کنفرانس "مسلمان، کاتولیک و سکولار"
شامگاه سه شنبه با حضور عبدالکریم سروش اندیشمند ایرانی و خوزه کازانوا جامعه شناس
دین در دانشگاه جورج تاون واشنگتن برگزار شد.
عبدالکریم سروش استاد مهمان دانشگاه جورج تاون
در این جلسه در سخنانی که به زبان انگلیسی ایراد شد
گفت "یکی از عت های ظهور سکولاریسم
در اروپا کشمکش بین علم و دین از یکسو و شکاف در درون مسیحیت از سوی دیگر
بود."
وی افزود: کشمکش میان علم و دین در اروپا که
در آن دین نهایتا شکست خورد و میدان را ظاهرا به علم واگذار کرد، به ظهور سکولاریسم
در مغرب زمین انجامید. این شکست منجر به عقب نشینی دین از همه عرصه ها از جمله
سیاست شد.
به گفته آقای سروش اگر اکنون افول دین در مسیحیت
را با تمدن اسلامی مقایسه کنیم، می بینیم که کشمکش بین علم و دین هرگز حتی هنوز هم
در دنیای اسلام واقع نشده است و این بدلیل ضعف علم بوده است، نه لزوما قوت اسلام.
وی گفت: "در اسلام کشمکش با فلسفه بخصوص
فلسفه وارداتی یونان باستان و انطباق با آن البته رخ داد. اما علم به معنای جدید
کلمه هرگز به رقابت با دین برنخاست. به علاوه انشقاق در اسلام دوازده قرن پیش رخ
داد و تاثیر سکولار کننده ای نداشت. بنابراین ضربات سکولاریزه کننده علم و انشعاب
دینی هرگز بر روی دنیای اسلام وارد نشد و تنها در عصر جدید بود که تاثیرات مدرنیته
بر روی جهان اسلام از جمله در ایران احساس شد. "
سکولاریزاسیون تنها در عرصه سیاست
آقای سروش در ادامه صحبت های خود گفت اگر سکولاریزاسیونی
در دنیای اسلام رخ دهد، بدون شک با تجربه سکولاریسم در مسیحیت متفاوت خواهد بود.
وی افزود اگر در مسیحیت جدال دین با علم
بود، در اسلام جدال دین با دموکراسی
ادامه مطلب
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم بهمن 1386ساعت 0:53 توسط
|
ناهید
رکسان

شرایط اجتماعی همواره منتج است، نه دلخواه. این نخستین اصل در نگرشی واقعگرایانه به مسائل اجتماعی است. اما شرایط
اجتماعی، منتج از چیست؟ منتج از شرایط اقتصادی و
سیاسی حاکم بر جامعه. شرایطی که به نوبة خود منتج از شرایط اقتصادی و سیاسی حاکم بر جهاناند . اگر موضوع مقاله را
به ایران محدود کنیم، باید نخست، شرایط سیاسی
اقتصادی ایران را مورد بررسی قرار دهیم.
ایران به عنوان منطقه نفوذ
آمریکا و هم پیمانانش، کشوری است با اقتصادی تک محصولی. اقتصادی
متکی به استخراج و صدور نفتی که ظاهراً ملی است. اگر «چندملیتیها» فناوری استخراج، و بازار فروش این نفت را تأمین نکنند، طی
اندک زمانی، ایران تبدیل به ناکجا آباد
قحطی زدهای میشود که صحنة سیاست آن و شعارهای سیاسیاش در سیاهی گرسنگی و فقر عمومی فراموش خواهند شد.
حال این سئوال مطرح میشود: حاکمیت
کشوری با این خصوصیات، چگونه حاکمیتی میتواند باشد؟ آنچه در قرن اخیر شاهد بودهایم، نشانگر ایناست که تاکنون حاکمیت
ایران، منتج از تفاهمی سیاسی میان همسایة قدرتمندی
چون روسیه، نخست با انگلیس و نهایتاً با آمریکا
بوده. منظور از تفاهم، تفاهمی دوستانه نیست. منظور تفاهمی است که توازن قوا «تحمیل» میکند. به عنوان مثال، براندازی بهمن
پنجاه و هفت در شرایطی امکانپذیر شد
که اتحاد جماهیر شوروی در افغانستان، بر اساس اظهارات برژینسکی، مشاور جیمی کارتر در امور امنیتی، به «تله آمریکا» گرفتار
شده، و تهاجم نظامی به افغانستان در
دستور کار قرار گرفته بود.
ادامه مطلب
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم بهمن 1386ساعت 0:43 توسط
|
عبدالعزیز مولودی
از دیدگاه جامعهشناسی سیاسی، مسئله مشارکت مدنی و سیاسی شهروندان و نقش
آن در شکلگیری نوع نظام سیاسی حاکم بر جامعه امر پذیرفته شدهای است که
کمتر مورد تردید قرار میگیرد. رابطه عکس این نیز رابطهای قابل توجه است،
به عبارت دیگر نوع نظام سیاسی حاکم نیز در کاهش یا افزایش مشارکت سیاسی
شهروندان تأثیر دارد. یعنی با توجه به نظام سیاسی، میتوان حدس زد که
شهروندان دارای چه محدودیتهایی در رفتار سیاسی خود هستند. با این پیشفرض
میتوان گفت که نظامهای اقتدارگرا و غیردمکراتیک، در درون خود و با
بکارگیری عوامل و مکانیسمهایی در عمل و اندیشه، مانع مشارکت سیاسی فعال
شهروندان میشوند. در کشور ما اقتدارگرایی دارای سابقه طولانی است و
علیرغم تلاشهای فعالان فکری و نخبگان سیاسی درگذشته و حال، همچنان
اقتدارگرایی تم اصلی سیاست و حکومت بوده و هست.
در چنین فضایی اگر در گذشته بیشترین تلاش برای کنترل انتخابات و تحمیل
گزینههای مورد نظر به مردم صورت میگرفت و به اعتقاد من در حال حاضر نیز
این روش ادامه دارد؛ اما به نظر میرسد شیوه عمل متفاوت از گذشته است.
هرچند برخی از نویسندگان معتقدند که، در مجموع اقتدارگرایی گرایش زیادی به
بازداشتن مردم از حضور در انتخابات (که از وجوه مشخصهی مشارکت سیاسی به
شمار میرود)دارد، به اعتقاد من در حال حاضر قدرت سیاسی که دارای حامیان
قدرتمند در حوزه نظامی است با بکارگیری مکانیسمهای قانونی موجود در صدد
افزایش حضور و مشارکت سیاسی کنترل شده مردم بوده و حتی در هر دوره از
انتخابات میزان مشارکت مردم را با انتخابات در کشورهای دمکراتیک مقایسه
کرده و به بالا بودن ظاهری آن نسبت به کشورهای دمکراتیک نیز میبالد. از
این طریق، هم درصدد حفظ وجههی سیاسی جهانی خود برمیآید، هم در داخل
زمینه را برای هرگونه انتقادی از اقتدارطلبی موجود محدود میکند. مشکل جدی
جامعهی ایرانی در این زمینه به اعتقاد من از یک سو به نقش احزاب سیاسی
موجود در کشور و روانشناسی سیاسی مردم ایران از دیگر سو برمیگردد.
ناتوانی احزاب سیاسی فعال در داخل سیستم یا خارج از آن( اپوزیسیون) در
انجام وظایف حزبی و محدود ماندن آنها به فعالیت انتخاباتی (در شکل ایجابی
و سلبی آن) از موانع جدی مشارکت سیاسی در کشور است. معمولا احزاب به جای
آنکه در صدد تأثیر بر افکار عمومی مردم یا حداقل اعضا و هواداران خود
باشند و به آموزش سیاسی آنها بپردازند، تمام هم خود را به حضور در عرصه
قدرت معطوف میدارند و بعد از آن دیگر هیچ.حتی روابط احزاب با یکدیگر فاقد
مبنایی دمکراتیک است و معمولاً یکدیگر را برنمیتابند. در این ساختار مردم
نیز دچار مشکل جدی هستند.چرا که فعالیت یا به عبارت دیگر مشارکت سیاسی و
مدنی مردم ایران نیز معمولاً بگونهای همواره مطابق با سیستم اقتدارطلب
بوده و به بازتولید استبداد در کشور منجر شده است. در انتقاد از دولت، ما
همواره شاهد آن بودهایم که منتقدان دولت، قدرت سیاسی را مسئول کاهش
مشارکت سیاسی دانستهاند، در حالیکه به اعتقاد من مردم ایران دارای
زمینهی بسیار مساعد برای پذیرش استبداد و اقتدارطلبی هستند و اگر بناست
تغییری در سیستم سیاسی روی دهد لازم است این جنبه از رفتار سیاسی ایرانیان
دچار تحول شود. و گرنه باز هم تجربههای نابی چون دوره اصلاحات در کشور به
بنبست رسیده و اقتدارطلبان با خیال آسوده (به استبداد) عرصهی سیاسی را
اشغال میکنند. به هر حال مشارکت سیاسی اگر در زمینه دمکراتیک صورت پذیرد
حتی در سطح پایین آن (مانند انتخابات در آمریکا یا اروپا) قابل قبول است و
نشان از آن دارد که کسانی که دارای انگیزههای سیاسی هستند آگاهانه به این
عرصه وارد شدهاند، اما در نبود ساختارهای دمکراتیک(در سطح سیاسی و
اجتماعی ) حتی مشارکت سیاسی صد درصد مردم نیز حاکی از ارزش سیاسی بخصوصی
نیست و به تحکیم پایههای استبداد یاری میرساند. این بدان معنا نیست که
در برابر اقتدارگرایی موجود، آسوده بنشینیم و حرکتی آگاهانه برای تغییرات
اجتماعی متناسب با پیشرفت دمکراسی و ساختار دمکراتیک انجام ندهیم.
+
نوشته شده در پنجشنبه هجدهم بهمن 1386ساعت 11:39 توسط
|
جامعه انساني با
پيشرفتهاي گستردهاش هماکنون در دريايي از علم و دانش غوطهور است، اما
امروز اين دانش ديگر به تنهايي نميتواند تشنگي دروني انسان را سيراب کند؛
اين دانش بايد به «معرفت» پيوند بخورد. همانگونه که بين علم و فلسفه
ارتباط وجود دارد، بين علم، تکنولوژي و فلسفه نيز ارتباط برقرار است، به
دليل اينکه دستاوردهاي علم از فلسفه سرچشمه ميگيرد و سپس تکنولوژي از علم
نشات ميگيرد، به اين ترتيب اين سه بر يکديگر تاثير ميگذارند. به عنوان
نمونه کامپيوتر هر چند پديدهاي مدرن و مبتني بر تکنولوژي جديد است، اما
مبناي فلسفي آن به منطق ارسطويي (cigoL lamroF)
باز ميگردد.
هر ملتي که ميخواهد تمدن
بسازد، نيازمند فلسفه است. فلسفه هيچگاه حذف نميشود و با حذف هر فلسفهاي،
فلسفه ديگر جايگزين ميشود. به عبارت ديگر فلسفه «پي» و مفاهيم فلسفي «ستون
استوار» يک ساختمان است، که بدون آن ساختمان بنا نميشود.
نظام فلسفي مسالهاي است
که به صورت دقيق بايد توسط هر ملتي به صورت مستقل ساخته شود و کسي
نميتواند براي ديگران بسازد. امروز ما اگر ميخواهيم به صورت خيرخواهانه
در جهان حضور پيدا کنيم، بايد به دنبال ساختن اين ستون استوار باشيم.
ادامه مطلب
+
نوشته شده در یکشنبه چهاردهم بهمن 1386ساعت 23:11 توسط
|
قسمتی از مقاله حاضر را در اینجا ببینید برای حواندن
قسمت تکمیلی مقاله به ادامه در پائین صفحه مراجعه کنید
چرا كنش
مدني اهميت دارد؟
من حدس مي زنم كه افزايش گسست
جوانان نمي تواند مرتبط به خونسردي و بي تفاوتي آنها باشد .
بگزاريد از يك حقيقت در مورد
دموكراسي نمايندگي سخن بگويم :
كنش سياسي براي موثر بودن سياسي
لازم است ، اما كافي نيست . . . اگر امروزه جوانان منافع مشروع متعلق به نسل خود
دارند كه كاملاً منطبق با منافع بزرگترهاي آنها نيست ، ما بايد آنها را بپذيريم.
ما بايد منافع آنها را در مفصل
بندي هاي اجتماعي لحاظ كنيم ، تا آنها نيز در مشاركت مدني حضور داشته باشند . براي
مثال كنگره با سرعت در پي الغاي دريافتي ها يا جريمه هاي تحميل شده به منافع
دريافت كننده هاي امنيت اجتماعي بين سال هاي 65 تا 69 است . . . اين در
حالي است كه اعضاي نسل x و y بايد آ» را پرداخت كنند . من شرط مي بندم كه درصد بالايي از آنها
صداي خود را براي اثر گزاري روي خروجي هاي قانوني بلند خواهند كرد . بنابراين
منافع از اهميت فوق العاده اي برخوردار است .
يك نكته : اكثر جوانان امريكائي همواره در
آمال خود در پي يك جامعه آباد و پر رونق با مطلوبيت هاي خاص خود اند كه براي آنها
مثل يك مائده آسماني باشد
در نتيجه : آنها بايد همواره و بصورت مرتب
تأمين شوند و در هر نسلي نو شوند .
ما بايد بين دو چيز كه امروزه
ارتباط مبهم و سردرگمي دارند ، ارتباط برقرار كنيم :
1- شهروندي
2- توسعه خودمحور
به عقيده من غير ممكن است كه
بتوان يك ورژن قوي از جمهوري خواهي مدني را تأييد كرد : ممكن است من معتقد به روش
هايي باشم كه اعمال فعالانه شهروندي شوند و نوعي واقعي سازي در روش ها باشد ، نه
اينكه آرمان پردازانه باشند . پس
ما بايد به توسعه ظرفيت هايي كه بالذاته مهم هستند بپردازيم ، نه آنها كه فقط
بصورت ابزاري اهميت دارند .
من به شخصه رويكرد دو توكويل و ميل را ارائه مي دهم . آنها به بحث ((منافع)) اهميت مي دهند . و نيز عامل اساسي ميان انسانها يك
حس مسئوليت فعال براي يك فرد است . كار با ديگران براي كسب اهدافي كه فقط مي توان آنها را از طريق فعاليت هاي جمعي و
قدرت همگرايي خلق كرد . پس ما بايد بين دو چيز پل بزنيم : ميان نقش ها و مشاركت ها
. بنابراين نقش ها كه متصل با منافع هستند بايد به مشاركت ها مرتبط شوند .
ادامه مطلب
+
نوشته شده در یکشنبه چهاردهم بهمن 1386ساعت 11:48 توسط
|

در واقع شهرداران با توجه به وظایف و اختیارات شوراها می بایست در انجام
وظایف و امورات محوله، در قالب همکاری و همفکری با اعضای شورا رابطه مستمر
داشته باشند چرا که اکتفا به رابطه محدود جهت ارائه گزارش یا شنیدن
انتقادات و اعتراض ها و حضور کم رنگ در جلسات شورا می تواند موجب بروز
اختلافات اساسی شود.
در برخی شهرها اینگونه ارتباط و فاصله شهردار و اعضای شورا موجب فعالیت و
سوءاستفاده افراد و گروه های سودجو به انحای مختلف شده است چه بسا عدم
برقراری تعامل مناسب و مطلوب موجب تغییر زودرس شهرداران بشود
نکته دیگر این تعامل می تواند موجب تغییر نگرش و دیدگاه شهروندان به
شهرداری شود چرا که مردم، اعضای شوراها را منتخب خود دانسته و در صورت
ایجاد این تعامل به نوعی اعتماد عمومی با این شهروندان ایجاد می شود. در
واقع باید متذکر شد که شهرداران و همچنین اعضای شورا باید به عنوان یک
گروه یا یک سازمان محسوب شده و ارتباط خود را درون سازمانی تلقی کنند و از
اینکه در دو جبهه و دو جهت در جریان مجزا قرار گیرند به شدت پرهیز کنند.
بهره مندی از نیروهای تحصیلکرده، متخصص و محقق از جمله واجبات غیرقابل
اغماض شهرداری ها در شرایط موجود می شود. شهرداری ها از جمله نهادهایی
محسوب می شوند که سطح سواد و تحصیلات در آن پایین است. هر چند که نوع
فعالیت ها و دیدگاه سنتی موجب این وضعیت شده است ولی دیگر نمی توان بدین
نحو شهر را اداره کرد.
برای دسترسی به تمامی محتوای مفاله به ادامه مطلب بروید
باتشکر از نشریه الکترونیکی سرپل ذهاب فردا
ادامه مطلب
+
نوشته شده در شنبه ششم بهمن 1386ساعت 21:51 توسط
|
شوان پرور در 23/12/1955 در روستای سوری « بین اورفه و دیاربکر »، واقع در شمال کُردستان ( شرق و جنوب شرقی ترکیه ) دیده به جهان گشود، ایشان از خواننده های ملی مشهور کُرد و یکی از ستاره های درخشان آسمان هنر و موسیقی سنتی و کلاسیک ملی « کُرد» می باشند،

گفتگویی که هم اکنون پیش رو دارید، بخش دوم از سه بخش مصاحبه ی وبلاگ مذکور میباشد که با شوان پرور و دوست و همکار گرامی اش Willi Resetarits اتریشی، ترتیب داده شده است، البته در اینجا ترجمه شده بخش دوم این مصاحبه را ( از سه بخش مصاحبه ) ، که بیشتر طرف مخاطب آقای شوان پرور می باشد آورده ایم، البته قسمت های دیگر این مصاحبه همزمان از هر دوی ایشان ( شوان پرور و دوست گرامی شان) پرسش و پاسخهایی در رابطه با ملت کُرد و فرهنگ و موسیقی آن به عمل آمده است،
intimacy-art : آقای شوان پرور، شما نقش نمایندگی اقلیت قومی کُرد را در سراسر جهان دارید، این « کُردستان » که شما، در آوازهایتان به خاطر آن، فریاد برآورده اید، چه سرزمین ( یا کشوری ) را در بر می گیرد؟ در کل حد و مرز مشخصی در گذشته داشته است؟....
ادامه مطلب
+
نوشته شده در پنجشنبه چهارم بهمن 1386ساعت 23:54 توسط
|
+
نوشته شده در دوشنبه یکم بهمن 1386ساعت 10:35 توسط
|